تبليغاتX
سيم خار دار

سيم خار دار
خدايا بين من و گناه سيم خاردار بكش و اين فاصله را مين گذاري كن
قالب وبلاگ
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 13:51 ] [ صادق ] [ ]
دوستان عزیر سلام

غرض از نوشتن این مطلب فقط اهمیت موضوع است

امروز پیامی به وبلاگم از طرف به ظاهر ((بسیجیان امام زمان )) رسید که فکر می کنم جای کمی تامل دارد.

متن پیام این بود :

« سلام بر برادران سپاه و بسیج،

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی گفتند اگر ما از مرجع تقلید جدا شویم ، ضرر می‌کنیم؟

آیا آیت‌الله مکارم شیرازی نمی‌دانند که بدون سپاه و بسیج، مرجع تقلید وجود نخواهد داشت؟

تنها دلیلی‌ که مردم مرجع تقلید را رها نمیکنند ، همین ما بسیجی‌ها و سپاه پاسداران هستیم

در غیر این صورت مردم به نجاست و کفر مبتلا میشدند. »

 

و اما اهداف ارسال این گونه پیام ها

این گونه پیام ها که قالبا از طرف منافقین و دشمنان بزدل فرستاده می شود اهدافشان تفرقه می باشد

دوستان توجه داشته باشند که خواننده در نگاه اول فکر می کند فرستنده این پیام یا بسیج و سپاه است

یا طرفداران سر سخت بسیج و سپاه.

و اما اگر خود وی از بسیجیان باشد متن پیام رو قبول می کند و در برابر مراجع عظام موضع می گیرد

و در گروه دوم اگر مراجع برای خواننده اهمیت بیشتر داشته باشند بر علیه بسیج موضع می گیرد

و این می شود موضع گیری بسیجیان بر علیه مراجع و موضع گیری طرفداران مراجع بر علیه بسیج و سپاه

و در صورتی که این دو گروه که تا قبل وجود نداشته با یک پیام شوم دشمن به وجود می آیند

و بر علیه همدیگر موضع گیری می کنند و باعث از بین رفتن دوستی و همدلی می شوند

در حالی که امروز در کشور جمهوری اسلامی ما یک گروه هست آن هم

بسیجیان مقلد و فدایی مراجع عظام تقلید

پس دوستان و بزرگواران به هوش باشید که دشمنان قسم خورده این مرز بوم از هیچ مکر و حیله ای

برای ضربه زدن به این کشور دریغ نخواهند کرد

و در آخر چه زیبا گفت مقتدای بسیجیان و مرجع عالی قدر شیعه امام خامنه ای که :

دشمن در صدد نفوذ است هر پنجره ای پیدا کند وارد خواهد شد

هوشیاریتان را بیشتر کنید

 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:6 ] [ صادق ] [ ]

سال ها در ساحل این دریا اشک ریخته ایم، اینک لبخندش را هیچ کس نمی تواند از ما برباید.

 

حتی اگر ازل، ابد و روز، شب شود                      امکان پذیر نیست که سرکه رطب شود

از یک پشیز میهن مان دل نمی کنیم                      حتی اگر که حب وطن مستحب شود

از شرم، رودهای زمین خشک می شوند                    یک روز اگر خلیج، خلیج عرب شود!

 

و اما خلیج همیشه فارس ایران...

نامی که شاید بارها و بارها آن را شنیده باشید ،

در مجالس ، اخبار و تلوزیون و زیبایی آن را در نقشه ایران

یا بهتر بگوییم سال دوم دبستان ، پاهای گربه .

دعواهای سیاسی بر سر خلیج همیشه فارس

حضور کشورهای بیگانه

چرا ؟!

اول باید اهمیت و بعد به چرایی های دعواهای سیاسی پرداخت  خلیج همیشه فارس ایران

در طول تاریخ از اهمیت ویژه ای در سیاست های بین المللی برخوردار بوده.

ویژگی های قابل ذکر خلیج همیشه فارس،

موقعیت خاص جغرافیایی آن که ارتباط با اقیانوس هند و آب های آزاد،

باعث شده تا منطقه از لحاظ تجاری و نظامی، به خلیج همیشه فارس وابسته شود.

اکتشافات نفتی و غنای آب خلیج همیشه فارس ، مواد معدنی و غذایی،

آن را به نگینی بی همتا تبدیل کرده

و چشم طمع بسیاری از کشورهای منطقه و قدرت های فرا منطقه ای را به سوی خود جلب نموده است.

ارزش های عظیم اقتصادی و ....

استعمارگران را تشنه حضور و سلطه طلبی در منطقه کرده و باعث شده تا آنها بکوشند

همواره سیاست خود را بر این منطقه تحمیل کند؛

از این رو خلیج همیشه فارس ، همیشه صحنه کشمکش و نبرد بوده

در رابطه با نام خلیج همیشه فارس تا اوایل دهه 1960م. هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبود

و تمامی منابع  اروپایی و آسیایی و امریکایی، تمام دایره المعارف ها و نقشه های جغرافیایی

نام آن را «خلیج همیشه فارس» عنوان می داشتند.

اصطلاح جعلی ـ خلیج عربی!!

برای نخستین بار از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلستان در خلیج همیشه فارس

به نام «سرچارلز بلگریو» عنوان شد.

در واقع او بود که به قصد ایجاد تفرقه میان ایران و کشورهای عرب این عنوان جعلی را خلق نمود.

وی که به مدت 30 سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس بود


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:16 ] [ صادق ] [ ]

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:0 ] [ صادق ] [ ]
 

مداحی زیبا از مجتبی رمضانی برای شهدا (( با بسم رب شهدا دفتر دل وا می کنم ))

 

مداحی زیبا از مجتبی رمضانی برای شهدا (( شهید گمنام سلام خوش آمدی ))

 

مداحی  زیبا از  مجتبی رمضانی  برای  شهدا  (( کربلای ایران ))

 

مداحی زیبا از مجتبی رمضانی  برای شهدا ((شهدای گمنام ))

 

مداحی زیبا از مجتبی رمضانی برای شهدا (( مفقودالاثر ))

 

با ذکر صلوات برای شادی روح همه شهدا و سلامتی امام و مقتدایمان دانلود کنید .

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 9:46 ] [ صادق ] [ ]

زینب این بانوی صبر و استقامت و بزرگ راوی دشت کربلا به دنیا آمد

مادرش قنداقه فرزند را برای نامگذاری  نزد علی بزرگترین مظلوم عالم برد

امیر مومنان (ع) در حالی که اشک در دیده گانش جمع شده بود فرمود :

من از رسول خدا جلو نمى افتم.

چه سری بود که شنیدن نام و دیدن قنداقه یک طفل اشک را در دیده گان مردان خدا جمع می کرد

حکایتی تلخ را می دیدند

حکایت اطفال یتیم و سر ها و نیزها و اسارت را ...

رسول خدا از مسافرت آمد ، همه منتظر بودند تا رسول خدا برای دختر پاره تنش نامی انتخاب کند

اما اشک در چشم هایش جمع شده بود بغض راه گلویش را بسته بود

فرمود علی جان من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

آری چیزی هایی پدر و پدر بزرگش می دانستند که اگر مادرش می فهمید ...

نمی دانم شاید هم می دانست

جبرئيل (ع ) فرود آمده و سلامی گرم را که خدا به پیامبر و خاندانش فرستاده بود رساند و گفت :

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 11:16 ] [ صادق ] [ ]

بچه ها تحویل سال یادش بخیر شلمچه                       چییده بودیم تو سفره سربند و یک سرنیزه 

بچه ها خیلی گشتن تو جبهه سیب نداشتیم                   بجای سیب تو سفره کمپوتشو گذاشتیم

تو اون سفره گذاشتیم یه کاسه سکه و سنگ                      سمبه به جای سنجد یه سفره رنگارنگ 

اما یه سین کم اومد همه تو فکری رفتیم                          مصمم و با خنده همه یک صدا گفتیم

به جای هفتیمن سین تو سفره سر میزاریم                    سر کمه هر چی داریم پای رهبر می زاریم


در ضمن از سیم خاردار ، سوزن اسلحه و سربند هم میتونید برا هفت سین استفاده کنید .

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 13:29 ] [ صادق ] [ ]



                                    کی گفته من بابا ندارم ؟

                                                             پدری دارم به وسعت آسمان






هفتاد و چند سال است خیلی ها نمیفهمند


عشق تو را این جوجه لیلی ها نمیفهمند

هم صحبت چاهی وامید فرج هم نیست

وقتی تورا حتی کمیلی ها نمیفهمند

هفتاد ویک سال است داری درد میبینی

حتی در اوج فتنه دست آورد میبینی

در نهروانی، هر چه میگویی نمیفهمند

در پیش رویت لشکر نامرد میبینی

با ما مدارا میکنی در بی حواسی ها

غم میخوری حتی به حال عمرو عاصی ها

یک مشت موش فربه هر شب خیس میدان اند

تا خرده میگیری بر این دشمن هراسی ها

هفتاد و چند سال است داری فجر میبینی

در پیروی از استقامت اجر میبینی

انگار اینجا بیشتر از دیو ودد داری

از نامه های اشعری ها زجز میبینی

باید تمام مار های آستین را کشت

جراره های خفته در زیر زمین را کشت

از تیغ باید بگذرند این گرگ ها باید

هم ناکثین، هم مارقین، هم قاسطین را کشت

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 16:12 ] [ صادق ] [ ]
گفتم اول این رو بگم که مهمتره بعد بریم سر یادواره


ادامه :

دوباره روز از نو روزی از نو

برو اینجا و اونجا برای چند متر چتایی ، برا چند تا چفیه ، برا چند تا مین پلاستیکی ، برا چند تا ...

بی خیال ، (بماند که بعضی وقتا توی دو راهی گیر می کنم که کارمون اصلا درسته یا نه ؟

بماند که بعضی وقتا با خودم میگم شهدا واقعا از ما یادواره می خوان یا ... 

شهدا حلالمون کنید . 

ما که رسوای جهانیم ، غم عالم چه خبر ! کاش ضرب و مثل ها رو یاد می داشتم . 

نمایشگاه دیگه داره کم کم نفس های آخرشو میکشه ، منظورم اینه که داره کم کم رو براه میشه

یا ابوالفضل !

فردا شب یادواره است ،

حمید آقا و آقا داود و ... :  بچه های بخیال نمایشگاه بشین ، برید سر سن داخل مسجد

مردم بیستر قراره داخل مسجد باشن ، نه توی نمایشگاه!

راست هم می گفتن ، حرف حساب ، کتاب نداره باید سن و جایگاه رو درست می کردیم ، خیلی دیر شده بود

ساعت 8 شب

بچه های اینجوری بهتره

ساعت 8:30 بذارید یادواره اصناف تموم بشه وسایل های اونا رو بگیریم بعد شروع کنیم به تزیین سن

چی شد ؟ رفت نمایشگاه

بابا جان ما بیا همین سن رو درست کنیم .



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 14:17 ] [ صادق ] [ ]

مسئولیت یا بهتر بگم کاره ای نبودم

عادتمه هر جا مفت خوری باشه خودمو میندازم ، اینو به معنی رایجش برداشت نکنید

منظورم اینه که هر جا بحث شهید و شهادت باشه ما هستیم ! ( اگه لایق باشیم )

خلاصه پنج ، شش روزی مونده بود تا یادواره ، با خودم گفتم لاقل چهار تا کیسه که میتونم شن کنم .

یا علی

برا کمک رفتم مسجد

از نمایشگاه شروع کردیم ،

آقای حسینی / آقا سید اومد ،

طفلک گیج شده بود ، خودش هم می گفت تا حالا اینجوری دیگه داربست نزده بودم.

ما و دوستان ما هم که دیگه خدای فکر و اندیشه بودیم .

همه نظر ها هم برای همه ما محترم بود ، پس بنا براین هر لحظه اگه تصمیم عوض می شد

جای هیچ گله و تعجب نبود.

چون حقیقت ما و دوستان روی اینکه کسی ناراحت نشه خیلی حساس بودیم

تا جایی که دیگه حتی اگه شما هم می اومدید و نظر می دادید گوش می کردیم و اگه قابل اجرا بود

لااقل تاملی در آن می کردیم.

نپیچونمتون بی خیال منظورم اینکه از قبل زیاد برا تزیین برنامه ریزی نکرده بودیم

و تا حالا هم کسی اینقدر ما رو آدم حساب نکرده بود.که مسئولیت همچین کاری رو به ماها بده ،

خیلی سخت بود .

با کلی مکافات تازه داربست ها نصب شد. بماند که ما کروکی و آدرس منزل آقای حسینی رو گرفته بودیم

چون حدس زدیم شاید دیگه راه خونشو با این همه نصب کردن پیچ در پیچ داربست گم بکنه !

با سید مجتی فکر کنم بود سقف رو چتایی پهن کردیم



ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 20:18 ] [ صادق ] [ ]
غم و اندوه  در این حالت انسان دوست دارد در خلوتگاهی سرسبز و خرم در بلندی کناره پاره سنگی بنشیند

و عقده دل را خالی کند و از نامردی دوستان و خویشان خود با پاره سنگ صحبت کند

و با او سخن بگوید چون می داند که او دیگر غیبت نمی کند ،

ترش رویی نمی کند و خیانت نمی کند و در این موقع می بینید

واقعا آن پاره سنگ چقدر عقده دل شما را پاره می کند و می شوید و پاک می کند .

البته انسان نباید با این چیزها گرویده شد چون از سرحد مرزی میگذرد و بت می شود ...



دست نوشته سردار شهید احمد صمیمی ترک - تحصیلات دوم راهنمایی


 

منتظر بقیه دست نوشته های شهید باشید.

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 19:25 ] [ صادق ] [ ]

سلام علی قلب زینب صبور

بعد از چهل منزل اسیری ، زینب (س) دوباره وارد بر کرب و بلا می شود

شاید در این هنگام همه دور تا دور امام سجاد  (ع) را گرفته اند

هر کس سراغ عزیزش را می گیرد

یکی سراغ علی اصغر ، یکی سراغ علی اکبر ، سراغ ابوالفضل ….

در این میان بی شک زینب هم سراغ برادرش حسین (ع) را خواهد گرفت

معشوق و امام و برادرش را

شاید برای مدتی ضجه می زند و بیهوش می شود و بهوش می آید

شاید چهل روز پیش را بیاد می آورد ، روزی را که در بین نیزه های شکسته دوان دوان دنبال حسین می گشت.

بدن پر از تیز و بی سر و عریانی را دید

گمان نمی کرد برادرش باشد ، بلاخره خود حسین مدد کرد و صدایش زد.

آنقدر برای زینب عجیب بود که با تعجب صدا زد

آیا تو فرزند مادر منی !...

گذشت چهل روز از آن دیدار گذشته روزی که زینب برادر و امامش را نشناخت !...

حالا زینب بر سر مزار حسین حاضر شده ، اما نه زینبی که حسین (ع) برای آخرین بار او را دیده

جا دارد امروز حسین به خواهرش بگوید آیا تو زینب خواهر منی

آیا تو دختر مادر منی ؟...

بقیه در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 18:6 ] [ صادق ] [ ]

              شعله بر مسجد و مصحف می‌زد                                    در عزای شه دین دف می‌زد

     ارمنی در غم زینب می‌سوخت                                           فتنه‌گر روز عزا کف می‌زد






كاش اميرالمومنين (ع) هم نه دي داشت تا ...
بقيه عكس هاي نه دي در ادامه مطلب

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 17:46 ] [ صادق ] [ ]

سخت است نوشتن درباره کسی که ندانسته هایمان از او بسیار زیاد است.

اربعین سربازی را به سوگ نشستنیم که بدون شک صاحب عزای او مقتدای مسلمین جهان بود.

پس چطور این قلم قاصر از حاج حسن بنویسد؟


وقتی سرداری در گمنامی شهید بشود، سخن گفتن از او سخت خواهد بود

و شاید بهترین کسانی که می‌توانند در مورد او صحبت کنند، دوستان و همرزمان بسیار نزدیکش باشند.

سردار شهید حاج حسن طهرانی‌مقدم، یکی از همان‌هایی است که دوستانش،

اولین ویژگی او را در گمنامی‌ و  اخلاص خلاصه می کنند


سردار امیرعلی حاجی‌زاده بیش از سه دهه از نزدیکترین دوستان سردار طهرانی‌مقدم بوده،

درباره حاج حسن می گوید :

تنها خواص سپاه او را می شناختند

روحیه حسن اینطور بود که خودش می خواست گمنام باشد و همین، کار دوستانش را سخت می کرد.

البته ما شهدای زیادی داشتیم که مردم آنها را می شناختند و دوستان و نزدیکان آنها،

فقط قدری اطلاعات بیشتر از آنها می دادند اما حسن از اول دوست داشت گمنام باشد

و این گمنامی هم به گونه ای بود که غیر از خواص سپاه، کسی او را نمی شناخت.


می گفت زمین محل جمع کردن ثواب است

خیلی سخت است که انسان بخواهد در مورد کسی اینطور با قطعیت صحبت کند

مگر اینکه مدت زیادی را با او زندگی کرده باشد.

بنده حدود سی سال با حسن بودم و حتی یکبار ندیدم او برای نمازش وضو بگیرد چون دائم الوضو بود

و می گفت نباید بدون وضو بر روی زمین خدا راه رفت. می گفت زمین جای جمع کردن ثواب است.

شاید این تصاویر از نادیده های زندگی او ، قدری عقده از قلم قاصرمان باز کند.

حالا ما ....



روحش از ما شاد و راهش پر رهرو باد.










بيست و شش عكس از ناديده هاي زندگي سردار

بقیه عکس ها سردار شهید حاج حسن طهرانی مقدم در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 18:11 ] [ صادق ] [ ]

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق                              ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم


دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست                     چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم                            از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم


با خودم گفتم شاید آن روز و آن لحظه بهترین روز و لحظه عمرم باشد

پس باید ثبتش کنم

هر چه ذهنم را وادار به یاری و قلم را به نوشتم کردم نشد .

گفتم لاقل خاطرات سفر را می نویسم

به قلم التماس کردم تا بنویسد خاطرات افرادی چون احمدی ،آرگینی ، دباغی ، طرح شهید و ...

تا گذر زمان اینان را به فراموشی نسپارد

گفتم از بوسه های سردار بسیجی و تمرینات سردار جانباز نمی شود گذشت

انگار برای همه اینها قلم واژه کم دارد ...

با خود گفتم چند ثانیه لحظه دیدار را حتما باید بنویسم ،

فقط چند ثانیه طول کشید که حضرت ماه از جلوی چشمانم رد شد

ولی عمری باید این چشم ها به خود ببالد .

افسوس که قلم هنوز سر همراهی ندارد .

همه اینها را کنار گذاشتم

دیگر نه حالی مانده که به قلم التماس کنم و نه امیدی که او همراهیم کند.

سخنان سردار بسجی نقدی محضر حضرتش را به نیابت می نویسم

شاید جبران همه ننوشتن ها باشد.


بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يا ابا عبدالله


و سلام بر شما اي امام حسيني نام و حسيني مرام ، به محفل عاشقان ولايت خوش آمديد.

لحظه هاي وصال بسيجيان به مولايشان هميشه شور انگيز ترين لحظه هاست و اين زمين و اين زمان به

ميزباني چنين لحظه هايي مي بالند.

خواستم گزارشي از بسيج تقديم كنم هرچه واژه ها را جستجو كردم نيافتم واژه اي كه ترجمان اخلاص

و ايثار بي نظير اينان باشد جز حسين و عاشورا

مادران پنج شهيد همچون افراسيابي ام البنين را آيه خود داشتند ،

ناب ترين روضه هاي دانشجوي شهيد مهدي رجب بيگي روضه بر علي اكبر بود.

در روزگار جنگ ميان رزمندگان براي هر عمليات رمزي مخصوص بود امّا همه ي شبهاي حمله

ميان بسيجيان وخدا رمزي يكسان داشت كه زيارت عاشورا بود و بس.

عاشورا ريشه بسيج است ،

منشأ اقتدار بسيج است ، عاشورا همه ي هويت بسيج است ،



بقیه و عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 18:54 ] [ صادق ] [ ]

آن روزها دروازه شهادت داشتیم ولی حال معبری تنگ .هنوز فرصت برای شهید شدن هست

باید دل را صاف کرد

شهادت سبز پوشان حریم ولایت را به امام زمان (عج) نایب ایشات امام خامنه ای و خانواده محترم شهدا

و ملت شهید پرور تبریک و تسلیت عرض می نمایم.

 

 

 

دو تا کلیپ یایین رو از دست ندید حتما دانلود کنید 

گناه کردن به روش شهدا

یه کلیپ صوتی زیبا از آقای داوود آبادی راوی مناطق جنگی گذاشتم

گوش کردنش خالی از لطف نیست .

دانلود اینجوری گناه کنیم .

 

یه مداحی زیبا و جدید برای شهدای گمنام از مجتبی رمضانی

دانلود شهید گمنام

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 20:4 ] [ صادق ] [ ]

عید سعید غدیر خم را به شما دوستان مخصوصا سادات عزیز تبریک عرض می کنم .

 

مدتي بود توفيق داشتم صبح ها مي رفتم مزار شهداي گمنام

يروز طبق روال روزهاي قبل كه داشتم مي رفتم مزار شهدا ذهنم مشغول مشكلي بود كه پيش رو داشتم .

عادت داشتم بعد از فاتحه براي شهدا يه سري همه به شهيدي كه اسم و رسم داره

ولي  فكر مي كنم گمنام بودنش كمتر از شهداي گمنام نيست مي زدم .

دقيقا روبري شهداي گمنام طرف ديگر خيابان پاسداران

رفتم سر مزارش « شهيد حسين درّه كي »

ديدم دور تا دور اين مزار پر از خاك و محل مناسب براي كاشتن گل و زيبا كردن محيط اطرف مزار وجود دارد

همين لحظه بود كه  ذهنم جرقه اي زد 

بعد از ذكر فاتحه و سلام

به شهيد گفتم 

بقیه در ادامه مطلب  


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 17:34 ] [ صادق ] [ ]



بقیه عکسا ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 21:14 ] [ صادق ] [ ]

امـام عصـر! گـلویم فشـرده از درد است

هنوز حال و هوای قبیله ام سرد است

قسم به چهره نورانی ات که پنهان است

قسم به دست دعایت که رحمت از آن است

قسم به ناله جانسوز شام عاشور

قسم به نور هدایت امام عاشورا

قسم به روح شهیدی که غرق لبخند است 

قسم به جسم شهیدی که پشت اروند است

بسیجیان تو اینک غریب دورانند

(( البته بسیجی نه بسیجی نما! ))

اگر تو نیز نیایی غریب می مانند

و با امید تو بس روزگار می گذرد 

و به قدرت ید "امن یجیب" می نگرد

شب بسیجی تو با حسین(ع) می گذرد

وبا صحیفه پیر خمین می گذرد

میان شب چه دعا دلنواز می خواند 

دلش هنوز"شلمچه"نماز می خواند

بقیه شعر در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 19:11 ] [ صادق ] [ ]

شب هنگام طلبه جواني در اتاق خود مشغول مطالعه بود

 که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد.

در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.

دختر پرسید: شام چه داری ؟؟

طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود

و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا  خارج شده بود

در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد

ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند.

شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....  

بقیه داستان و عکس های دفاع مقدس در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 22:26 ] [ صادق ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
جانم فدای حضرت سید علی

صادق

متولد 1368


علاقمند زياد به حضرت زينب (س)

و شهدا دارم !

بقیه توی پروفایل !

چه زيبا گفت شهید چيت سازان

کسی می تواند شب عملیات از

سیم های خاردار دشمن عبور کند

که از سیم های خاردار نفس خود

گذشته باشد.

با چیزهای خیلی ساده گاهی خدا

تلنگرهای بزرگی به آدم می‌زنه

به خودت می‌آیی و می‌بینی

چه قدر بی خدا زند‌گی کرده‌ای ...

میخوام اینجا تلنگری باشه برای به خدا

رسیدن ، سالهاست که در

سکوت و خلوت شب به جبهه ها

می نگرم و به جدايی بين خود و

خاکريزها می انديشم و در اندوه ياران

و مردان خاکی پوش با دلتنگی خود

مويه سرايی می نمايم


اين جا از کربلا غريب ترست،

حتي زينب ندارد که رسوا کند،

عباسي نمانده که به ياري بطلبد

و تاريخ نويسي نداشته تا غربت خونبارش

را بر صفحات تاريخ حک کند.


حاجی جان !

مردان خاکي از اين ديار رفتند

و چه زود هم رفتند

اما کوله پشتي آنها بر

زمين مانده و خاکي .

نمی دانم چرا سنگيني آن را بر

دوش خود احساس نمي کنم ؟

اصلا کوله پشتي را نمي بينم

چه رسد به ...

شهدا !

خودتان دوري یاران و رفقايتان

را تحمل نکردييد و رفتيد ...


امانت سنگين بر دوش من گذاشتي .

فقط سخنان خودتان را مي گويم

تا جوابي باشد

به همه سخن هاي نابجا

و بي اساس دشمنان اسلام و مسلمين :

کربلا رفتن خون می خواهد !

پس اي شهيدان مددي...

که زمان خیلی زود می گذرد.
لینک دوستان صادق
اللهم صل علی محمد و آله
امکانات وبلاگ سیم خاردار